فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

282

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

عازم توجّه صوب دربند است و ولى آقا « 1 » از كمال جرأت و پردلى عرضه داشت « 2 » كه اگر فرمان همايون نفاذ يابد كه جماعتى كه تابعان اين بنده‌اند ، متوجّه اين صوب گردند به دولت بندگان امير ، [ امر ] شيخ را به امداد آن جوانان آسان توان ساخت و خاطر را از خدشهء دغدغهء عصيان او زود باز توان پرداخت . رايات گردون پناه ، بعد از وصول اين خبر يك منزل از اردبيل به صوب شروان نهضت فرمودند ؛ در آن منزل مولانا شرف الدّين حسين كاتب كه در خدمت امير شيرانشاه « 3 » به منزلت صدر و مصاحب است از جانب امير با عرضه داشت مشحون به مبالغه طلب امداد و تضرّع اعانت و استمداد به پايهء سرير اعلى آمد و احوال شيخ و جناب امير به تفصيل باز گفت . مجمل آنكه : شيخ چون امير را در قلعهء گلستان محصور ساخت و به تهيّهء اسباب فتح قلعه پرداخت ، امراى امير كه در اطراف شروانات منتشر بودند ، مقدّم ايشان گيچى بيك « 4 » كه از كبار امراى شروان بود ، فراهم آمده « 5 » باتّفاق علماى دين و زاهدان گوشه‌نشين از اولياى متّقين قريب صد هزار تن از لشكر شروان و اهالى آن مكان عزم جهاد شيخ كردند . قاصدى را به صوب قلعهء گلستان روان كردند « 6 » با كتابتى مضمون آنكه ، لشكرها جمع گشته ، موعد توجّه فيروز به صوب جهاد شيخ فلان روزست . ( 148 - پ ) خدمت امير آگاه باشند كه چون لشكر بيرون بر شيخ تازد ، امير با لشكر اندرون رايت محاربت برافرازد . از بخت منكوس ، جاسوس اسير لشكر شيخ حيدر شد و كتابات را از او ستده ، بر حقيقت حال مطّلع شدند . شيخ مسارعت نموده از دامن قلعه كنار گرفت و به ايلغار همچو بلاى ناگهان بىخبر بر آن لشكر گران تاخت . آن جماعت كه از « 7 » قراى متفرّقهء شروان فراهم آمده ، از طالع نگون به بلاى أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ [ 7 / 97 ] مبتلا گشتند . شيخ تيغ خون آشام انتقام از نيام بر آن فرقهء نيام « 8 » كشيد و از لشكر و اهالى آن ديار دمار برآورد .

--> ( 1 ) . P : آغا . ( 2 ) . P : داشته . ( 3 ) . K : شروان شاه . ( 4 ) . KP : بك . ( 5 ) . F : آمد . ( 6 ) . P : نمودند . ( 7 ) . F : با . ( 8 ) . K : بنام .